تبلیغات
...:::»»» مزرعه ی آرش «««:::... - روز 28

گاهی وقتها هست که دوست داری چیزی بنویسی اما نمیدانی چه بنویسی! دوست داری تو هم در جمعی سهیم باشی! احساس میکنی فرصت ها کوتاهند و اگر کاری نکنی از قافله عقب می افتی!

امروز 28 صفر است. روزی که به قولی وفات و شهادت و سوگ است اما من فکر میکنم روزی است برای نو شدن یاد ها و ذکر ها در دلمان. روزی که باید روزهای دیگرمان از آن تأسی و الگو بگیرند. واقعا چقدر یاد میکنیم از پیغمبری که سالها رنج کشید و راه و رسمی را برایمان به جا گذاشت که..... تو اگر میتوانی تعبیری درخورش پیدا کن! چه بگویم که حق مطلبش را ادا کند؟! چقدر کلمات حقیرند! چقدر ضعیفند! چه بگویم از امامانی که رنج فتنه ها و کم فهمی و بی بصیرتی به ظاهر پیروانشان را کشیدند! اصلا همین کلمه ی «رنج» در برابر آنچه که آن بزرگواران تحمل کردند، چقدر می تواند حرف بزند؟! نکند ما هم امام زمانمان را رنج میدهیم؟! خودمان بهتر می دانیم چه کاره ایم! امروز روز حرف زدن است! روز درخواست است! بیا امروز باهم به مولایمان بگوییم: آقا جان! می دانیم خیلی کم گذاشتیم! هر گناهی که کردیم زود برایش توجیه آوردیم و خود را به هر راهی بود تبرعه کردیم! خودمان سر خودمان را شیره مالیدیم! از امروز دیگر توجیه نمی کنیم کارهایی که می دانیم غلطند اما آنقدر توجیهشان کردیم که فکر می کنیم درست اند! از امروز دیگر من، منیّتی ندارد! چقدر گفتیم من می خواهم؟! چقدر گفتیم من می گویم؟! من می خواهم؟! چقدر نگفتیم خدا گفته است؟! چقدر نگفتیم مولا گفته است؟! چقدر نگفتیم مبادا دل آقایمان را بشکنیم؟!

تکراری شد! نه؟! کلیشه ای شد! شعاری شد! شعارها از بس گفته شدند شدند، شعار شدند! اگر نه روز اول که شعار نبودند! آنقدر پشت گوش انداختیم که دیگر حرف هایمان همه شعار شدند!

مبادا روزی بفهمیم که دیگر دیر شده باشد! امروز 28 صفر است....




طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : جمعه 22 دی 1391 | 12:57 ب.ظ | نویسنده : حمید رضا پژمان | نظرات

  • ایران
  • گوگل رنک
  • ضایعات