تبلیغات
...:::»»» مزرعه ی آرش «««:::... - گشت و گذار

دیروز یکمی حالم گرفته بود! دوست داشتم یکی باشه که با او بودن من رو از اون حال و هوا دربیاره. (گیر نده! نماز و قرآن هم خوندم، ولی خوب نماز و قرآنمون اونطوری که باید باشه، نیست!سعی میکنیم که باشه و بشه! اما وقتی گرفته باشی، گرفتی دیگه!کاریشم نمیشه کرد! نماز و قرآن یکم بهترم کرد ولی هنوز درگیر بودم با خودم!) گاهی وقتا بودنِ پیامکی و تلفنی هم جواب میده! حداقل برای من که اینطوریه! شما رو نمیدونم! بگذریم! رفتم سراغ دفتر تلفن گوشیم. از اول لیست نگاه کردم.اولیش دوست خوبم امیره.منتهی الآن خارج از کشوره و دسترسی چندانی بهش نداریم! گشتم و گشتم و گشتم و گشتم و گشتم و گشتم و ... هیچ کس نبود! بغیر از مسعود دیگه هیچ کس نبود که با او بودن مرهم باشه برای تنهایی من. نمیدونم چرا حس میکردم الآن وقتش نیست که مزاحم مسعود بشم. مسعود واقعا یه همدم خوبه برام. اونجا بود که یه سوال برام پیش اومد! چرا دوستی هامون طوری نیست که بشه روشون حساب کرد؟! چرا نمیتونیم به همدیگه اعتماد داشته باشیم؟! همین دیروز بود که یکی از دوستام باز هم بهم نشون داد که واقعا حال و هوامو نمیتونه درک کنه! دوستای واقعیم الآن کنارم نیستن. چقدر بده که بین آشناهات،غریب باشی. چی شده که اینطوری شدیم؟! اصلا چی شد که این شد؟! چرا فقط من، من، من، من،....؟! میدونم که باز هم باید از خودم شروع کنم! اما من دیگه اعتقادی به این حرف ندارم که از هر دستی بدی، از همون دست می گیری! چون خیلی وقت ها شده که از دستی که دادم، پس که نگرفتم هیچ، عکسش رو دیدم! دوستی کردم و دشمنی و نا رفیقی دیدم. اعتماد کردم و بی اعتمادی دیدم. مهربونی کردم و خشم و غضب دیدم. عشق دادم و تنهایی گرفتم.(البته بعضی ها میگن این خاصیت عشقه! اما چرا؟!) شما فکر میکنید چرا اینطوری شدیم؟ چرا همه فقط خودشون رو در نظر میگیرن توی روابطشون؟ چرا اینقدر خودخواه شدیم و حال و هوای دوستامون و اطرافیانمون رو درک نمیکنیم اما در مقابل از همه انتظار داریم؟

من که نمیدونم! میدونم ولی فقط به درد خودم میخوره! پس بهتره گفته نشه! شما بگید!



تاریخ : سه شنبه 26 دی 1391 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : حمید رضا پژمان | نظرات

  • ایران
  • گوگل رنک
  • ضایعات