تبلیغات
...:::»»» مزرعه ی آرش «««:::... - یلدای مبارک
چند روزیست دلم گرفته است. امشب میخواستم از درد بگویم. از غم و اندوهی که دنیا با تمام بی وفایی هایش و با تمام سنگ دلی هایش بر دلم گذاشته. اما...
اما مردی هست که گرچه چند روزیست ظاهرا او را از یاد برده ام، اما او که به وسعت تاریخ زنده است، مرا فراموش نکرده است. با نوایی آمد که دلم را به رعشه انداخت! با نوایی آمد که تو را هم به شنیدنش دعوت کرده ام! اگر بحث بر سر وجود و بر سر پاکی و عصمت کنم، چه دلیلی از این بالاتر که دلم گرفته ام را به یک لحظه یاد خودش چنان باز کرد که انگار دوباره زنده شده ام! او که شعارش زیر بار ذلت ها نرفتن بود، امشب نگذاشت زیر بار ذلت و خواری گلایه و ناله هایی بروم که بعدا نقل مجلس خاله زنکانی شوم که منتظرند لب بگشایی و از درد بگویی و بگویند، داغی به دلش گذاشتیم که دیگر بلند نشود! اما این بهانه ای هم نمی شود که بگویند ما او را آدم کردیم، ما او را بزرگش کردیم! نه! او مرا بزرگ کرد که نامش را بار ها خوانده ام! من اگر مرد شدم، از مردانگی یک کلمه بود! « یا حسین» 


تاریخ : شنبه 30 آذر 1392 | 11:57 ب.ظ | نویسنده : حمید رضا پژمان | نظرات

  • ایران
  • گوگل رنک
  • ضایعات