تبلیغات
...:::»»» مزرعه ی آرش «««:::... - دلنوشته ی دوستم مسعود و جواب من

بازم من، بازم نظرات بیخودم، بازم دلم که گرفته از همه زمین و متعلقاتش، بازم تنهایی به معنای واقعی کلمه، بازم حس جای خالی خدا تو زندگیم، بازم ترس از فردایی که نامعلومه، بازم زندگی بی غل و غشم، بازم من که همیشه هدفون تو گوشمه، بازم من که وقتی میبینم تو پیاده رو پرنده نشسته راهمو کج میکنم، بازم من که مسخره و بی دلم، بازم صف کتابایی که نخوندم ولی خیلی دوست دارم بخونم، بازم دلم که پرته پرته هنوزم به عشق اعتقاد داره، بازم چشمای خمارم که به گریه عادت کرده، بازم نبود یه هم صحبت خوب، بازم نگاه به ساعت گوشیم، بازم پرت شدن حواسم به رنگهای آدمهای دنیا، بازم هوای نبودنت، هوای نبودنم، هوای سرد، بازم نبود یه جا که آروم و قرارم بده، بازم من که میخوام سر به بیابون بزارم، بازم پدرم که داره میسوزه و میسازه، بازم من که هنوز خیلی رازها تو دلم دارم، بازم من که دوست ندارم دوستامو ناراحت کنم، بازم اونایی که فکر میکنن من سردم، بازم شب و خیره شدن به ماه، بازم حس علاقه عجیبم به اسباب بازی های دوران کودکیم، بازم وقتی یاد مادرم می افتم، بازم بغض...

 سلام دادا.نظر بیخود کدومه عزیز دلم؟! حرف دله! به دل میشینه! لکه ی ننگ واسه پیشونی زمونست! داغه! سوزه! بیخود چرا؟! وقتی هیچ کس اونی نیست که باید باشه، همین میشه دادا! بچه که بودیم، فکر میکردیم همه ی دنیا مثل مهربونی های پدر و مادرامونه! همه چی خوبه! همه چی مثل بازی هامون به خوبی تموم میشه! اما حالا چی؟! حالا اگه یه اتفاق کوچیک هم به وفق مراد دلمون بیوفته تعجب می کنیم! حالا می فهمم که چرا سعدی اتوپیاشو آورده تو دفتر و کاغذ! چون چیزی که وجود نداره رو باید یه جوری بوجودش آورد! باید بسازیش! به هر قیمیتی که شده! من میخوام بسازمش! حتی اگه به قیمت جونم تموم بشه! فکر میکنم معنی درست انتظار همین باشه! من میخوام این دنیا رو بسازم! اونجوری که توش بی عدالتی نباشه! اونجوری که توش هیچ عشقی محکوم به فنا نشه! اونجوری که هیچ دلی توش نشکنه به خاطر ظلم دیگری!اصلا توش ظلمی نباشه! اونجوری که باید باشه! لابد همه اونایی که اینو میخونن میگن شعار میدم! چرا؟! مگه حرف غیر منطقی ای میزنم؟! مگه چشه این آرزو؟! مگه چشه این هدف؟! نکنه ما خودمون، نمیتونیم خودمونو درست کنیم؟! از خواسته های خودخواهانه ی شهوانیمون  نمیتونیم دست برداریم؟! یا شایدم میگید این دنیا خیلی هم خوبه؟! اگه میگی خوبه پس چرا همه ی ما داریم ازش مینالیم؟! چرا هیچ روی خوشی ازش ندیدیم؟! چرا...؟!

آره دادا! چیزی که وجود نداره رو باید ساخت! با هم! به هر قیمیتی که شده! حتی اگه لازم باشه باید تو راهش فدا شد! مثل همه ی اونایی که هشت سال جنگیدن برای درست کردنش!به خاطرش جونشونو دادن! اما همشون رفتن! بازمونده هاشون یا فراموششون شد که چی میخواستن یا جرات نکردن بگن چی میخواستیم یا شایدم نتونستن که بگن! ما نذاشتیم بگن! شایدم گفتن و ما نفهمیدیم!

حرف زیاده دادا! درد زیاده! ولی دنیا همیشه اینجوری نمیمونه! یا علی...



تاریخ : شنبه 20 آبان 1391 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : حمید رضا پژمان | نظرات

  • ایران
  • گوگل رنک
  • ضایعات